براي تازه شدن دير نيست
تازه خواهي شد وطن
شايد بتوان گفت خرداد هشتاد و هشت و اتفاقات پس از آن دومين رخداد پس از جنگ تحميلي بود كه
جمهوري اسلامي ايران را دچار بحران ساخت . نگاهي به اين وقايع انسان را متوجه اين مطلب
مي
سازد كه
انقلاب ايران در شروع سومين دهه از حيات خويش از نوعي عدم پختگي سياسي سياستمداران خويش و جريانهاي فعال رنج مي برد . اين
امر
در رفتارهاي
طرفين درگير در انتخابات به خوبي قابل مشاهده است . نخستين موضوعي كه پيش از انتخابات نظرها را به خود جلب
مي
نمود ايجاد
فضايي پرتنش مبتني بر اتهام سازي ؛ تهمت و تخريب بود كه موجب سردرگمي مردم نيز گرديد . بايد اذعان داشت زنده
نگاه
داشتن اين فضا
پس از انتخابات و تا به امروز از سوي گروهي مشخص دنبال مي شود . اما اوج عدم پختگي نيروهاي سياسي پس از
انتخابات نمايان گرديد . جناح شكست خورده كه با همراه سازي بخشي از نيروهاي اجتماعي فكر شكست را از ذهن برون ساخته بود ،
هرگز اين شكست را برنتابيد و با پيش كشيدن تقلب در انتخابات سعي در پاك كردن صورت مساله داشت . تحمل نكردن شكستي ديگر از سوي اين جناح از
عوامل
بروز اتفاقات
ناگوار پس از انتخابات بود . البته ذكر اين نكته ضروري ست كه رفتار، گفتار، اعمال و جهت گيري برخي از نهاد
هاي
سياسي و
سياسيون شائبه تقلب را قوت بخشيد ؛ ولي مسلما تقلب آن هم با اين گستردگي عقلي جلوه نمي كند. درآن سو طيف پيروز انتخابات درصدد اثبات
فرضيه هاي بود كه طي چهار سال از سوي مخالفين مطرح مي شد : فقدان ظرفيت پيروزي ! اتكا به
راي
بيست و چهار
ميليوني ، غروري كاذب در دل شخص پيروز ايجاد كرد . اين پروسه به نشنيدن صداي معترضين و در برخي موارد به خاموش كردن صداي معترضين منتج شد .
سخنان معروف ايشان در بيست و چهارم خرداد و عدم صدور مجوز به تجمعات نشانگر موضوع فوق است . شايد امروز نبش قبر قضايا به صلاح نباشد
،اما آنچه كه باعث نگارش اين سطور گرديد بررسي نقاط ضعف جريانهاي سياسي جمهوري اسلامي
ايران
و ارائه
راهكاري در جهت پيشگيري از تكرار اين حوادث است . اين روزها سخن از فصل الخطاب قرار دادن قانون و تبعيت از توصيه هاي
رهبري
براي برون رفت
از فضاي ايجاد شده به ميان مي آيد ؛ اما آيا قانون و رهبري تضمين كننده آن هستند كه در آينده شاهد اين حوادث
نباشيم ؟ چرا همواره به دنبال مسكن هستيم ، پيش گيري عقلاني تر از درمان نيست؟ چگونه
مي
توان از وقوع
وقايع مشابه به آنچه در ماه هاي اخير روي داد، جلوگيري نمائيم؟ بدون ترديد تنها جريانهاي سياسي مي
توانند با تلاش در جهت رسيدن به پختگي از بروز چنين مسائلي جلوگيري نمايند . موضوعي كه بيش از پيش
بايد
مورد توجه
قرار گيرد درك اين مطلب است كه چه راست و چه چپ ، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا جزئي از نظام جمهوري اسلامي ايران
هستند
و تنها با اتحاد
است كه ايراني سربلند خواهيم داشت . شايسته نيست كه پس از گذشت سه دهه از انقلاب گروهها يكديگر را دشمن خود و يا نظام خطاب قرار دهند. اختلاف
گروهي نبايد به افتراق ملي بينجامد؛ دشمن در كمين است ! ظرفيت سازي در ميان تمامي جريانهاي
دوستدار انقلاب الزامي است. گروه و شخصي نبايد وجود داشته باشد كه از شكست هراسان شود و براي
تامين
منافع گروهي و
همچنين براي به فراموشي سپردن آن به هر عملي حتي سرپيچي از قانون و تبيعيت نكردن از رهبري متوسل شود. همچنين ديگر نبايد خبر از شخص يا گروهي
باشد كه پيروزي اين انديشه را به او الهام كند كه اوست كه انقلاب را به پيروزي رسانده است ! و
آراي
مردم توانايي
دور زدن قانون و اركان نظام حتي رهبري را به او داده است . پختگي احزاب، گروها و جريانهاي سياسي كه
ايراني سربلند ،آباد و آزاد را در پي خواهد داشت مستلزم بسياري از بايدها و نبايد ها ست . به
اميد
روزي كه منافع
فردي و گروهي فداي منافع ملي گردد ! نوشته شده در سایت تابناک الفاتحه مع الصلوات اللهم صل علی محمد و
آل محمد / بسم الله الرحمن الرحیم / الحمد ولله رب العالمین
/ الرحمن و الرحیم / مالک یوم الدین ... بسیاری از افراد چه از
میان رادیکالهای حاکم و چه از میان خود اصلاح طلبان معتقدند که فضای به وجود آمده
پس از انتخابات ، به سوی حذف اصلاحات در حرکت است و تا فتح خیمه اصلاحات چند ضربه
ای باقی نمانده است . تندروهای جامعه بر این اندیشه اند که اصلاح طلبان با دستان
خود موجبات حذف را فراهم ساخته اند ، حال نوبت آنهاست که با ضربات کاری آنان را به طور کامل از فضای سیاسی جامعه پاک کنند .
پیش به سوی خواندن فاتحه ! در آن سو برخی از اصلاح
طلبان حملات مستقیم به سران اصلاح طلب نظیر موسوی و خاتمی در اعترافات و پخش مستندهایی که دوران حاکمیت
اصلاح طلبان را نشانه گرفته است را منتج به تک حزبی شدن و حذف صدای اصلاح طلبان می
دانند . پیش به سوی حزب رستاخیز ! اما بدون شک این افراد
به برخی از مسائل توجه نداشته اند : اصلاحات به شخص نیست که حذف این اشخاص منجر به
حذف اصلاحات شود . اصلاحات یک اندیشه است یک جریان است که اگراز دربیرونش کنی از
پنجره وارد می شود . همانگونه که رادیکالیسم از بین نمی رود اندیشه اصلاحات نیز از
بین نمی رود . حذف خاتمی ، موسوی ، خوئینی و ... هرگز موجب حذف اصلاحات نخواهد شد .
به عنوان یک اصولگرای سنتی معتقدم که اصلاحات با اصلاح در راهی که در پیش گرفته
است و با بازگشت به اصول ابتدایی خود دوباره می تواند حاکمیت خود را جشن بگیرد .
این رادیکالیسم است که جایگاهی در طبقات اجتماعی جامعه ما ندارد گرچه توانسته است در
مقطعی مردم را با خود همراه سازد اما از داشتن پایگاه اجتماعی مانند اصلاحات محروم است . چند نفر از این طیف به خانه ملت
راه یافته اند ؟ آیا بیش از پانزده تا
بیست نفر هستند ؟ نامزد بعدی رادیکالیستها برای ریاست جمهوری چه کسی است ؟
مشائی یا کردان؟ برخی از همان معتقدان
به حذف اصلاحات می پرسند : نامزد بعدی اصلاح طلبان برای ریاست جمهوری چه کسی است ؟
خاتمی یا موسوی ؟ شخص دیگری برای رد صلاحیت نبود؟ در میان اصلاح طلبان چه کسی است
که اولا بتواند پس از این قضایا از فیلتر شورای نگهبان بگذرد ، ثانیا از محبوبیت
در نزد مردم برخوردار باشد و ثالثا پتانسیل جذب رای داشته باشد ؟ اینجاست که ریشه دار
بودن و پایگاه طبقاتی قوی اصلاحات، برتری خود را نشان می دهد . شاید گمانه زنی برای نامزد بعدی اصلاح طلبان خیلی زود باشد اما
تحرکات تندروهای حاکم حاکی از گمانه زنی
آنان و ترسشان است. در میان اصلاح
طلبان چه کسی است که بتواند از فیلتر شورای نگهبان بگذرد ،از محبوبیت در نزد مردم
برخوردار باشد و پتانسیل جذب رای داشته باشد ؟ شروعی دوباره بر تخریب بیت معظم امام خمینی (ره) از سوی این طیف و مورد حمله قرار دادن
شخص سید حسن خمینی ؛ این سوال را در پی دارد که این تخریب ها برای چیست ؟ آیا چیزی
جز ترس آنان از کاندید شدن سید حسن خمینی برای انتخابات یازدهم است ؟ رادیکالها که
ترس خود را ازاین موضوع پیش از انتخابات بروز داده بودند از هم اینک به فکر
انتخابات چهار سال آینده افتاده اند و متوجه آن گردیده اند که بر خلاف جریان محدود
و بسته خود، جریان اصلاح طلبی گسترده تر از افرادی چون موسوی ؛ کروبی و یا خاتمی
است . پخش اعترافات و یا ساختن مستندهایی
که جریان اصلاح طلبی را مورد حمله قرار می دهد
شاید برخی از اصلاح طلبان را از چرخه سیاست خارج نماید اما هرگز توان خارج
ساختن اصلاحات را نخواهد داشت. طیف تندرو با آگاهی از موضوع فوق بی شک گستره
فعالیت های خود را افزایش خواهد داد و هر کس که پتانسیل کاندیدا شدن را داشته
باشد از گزند تخریب آنان در امان نخواهد
بود . آماده باش دادن به ستادهای احمدی نژاد برای انتخابات بعد دلیلی بر این
مدعاست . پ.ن : سید حسن خمینی
تنها یکی از ذخائر و البته ذخیره طلایی اصلاحات است ، می توان نام بسیاری از اشخاص دیگر را برد که پتناسیل کاندیدا
شدن را داشته باشند .
جمهوری اسلامی ایران همواره متحمل این نقد و انتقاد قرار گرفته است که چرا در برخورد با مسائل مسلمانان جهان انفعالی و دگرگون برخورد می کند ؟ یک نظام اسلامی بنابر تعالیم دینی موظف به حمایت از مسلمانان مظلوم در هر جای جهان است . حال چه فرقی میان مسلمانان چین و فلسطین وجود دارد ؟ چرا یک نظام اسلامی در قبال کشتار مسلمانان در چین سیاست سکوت را در پیش می گیرد اما حتی با در خطر دیدن منافع ملی خود هرگز منافع مسلمانان فلسطینی یا لبنانی را فراموش نمی کند ؟ آیا خون اعراب رنگین تر است ؟ در پاسخ به این شبهه سیاستمداران ایرانی بحث نسبت میان منافع ملی و مصالح اسلامی را پیش می کشند و این قاعده عقلی را یادآور می شوند که در هنگام تزاحم منافع ملی و مصالح اسلامی ، اهم رجحان دارد بر مهم . بنابراین منفعت ملی فعلی ایران در فضای کنونی و با توجه به فشارهای جهانی سکوت در برابر چین است ، که اهم تر است از مصالح اسلامی. از سوی دیگر در رابطه با موضوع اسرائیل سیاست ایران را تلفیقی از منافع ملی و مصالح اسلامی می خوانند. به عبارت دیگر منفعت کشور عزیزمان ایجاب می کند برای پیش گیری از حمله اسرائیل ، این رژیم در منطقه خود زمین گیر باشد . بنابراین حمایت از فلسطینیان و حزب الله امریست عقلی در جهت حفظ منافع ملی که خود به خود مصالح اسلامی را نیز در بردارد . چنین پاسخی با تمام عقلانیت نهفته در آن ارضاء کننده ذهن شماری از اشخاص نخواهد بود. چرا ایران همواره مورد تهدید نظامی اسرائیل است ؟ برای گسترش فناوری هسته ای و امکان دست یابی به سلاح اتمی ؟ چرا اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود ؟ به خاطر غصب فلسطین؟ خیر، موضوع چیز دیگری است ! گزاره فوق می بایستی به شکل زیر تصحیح شود تا نشانگر حقیقت خود شود : صهیونیزم باید از صفحه روزگار محو شود . اسرائیل تنها ابزاری است برای صهیونیزم و خواسته اسلام واقعی چیزی جزء محو تفکر صهیونیستی نیست . بررسی کلان ایدئولوژی های اسلام سیاسی دوازده امامی و صهیونیزم مبین نوعی تضاد ایدئولوژیکی میان این دو است که منجر به دشمنی و تخاصم ذاتی می شود . تنها این دو ایدئولوژی هستند که داعیه حکوت جهانی در پایان تاریخ را دارند1. صهیونیزم به آن اعتقاد دارد که یهودیت دین برگزیده است و خداوند در تورات وعده بازگشت به ارض موعود (نیل تا فرات ) را داده است ، تا اینجا این تفکر فرقی با یهودیت ندارد . اما آنچه باعث تفاوت میان صهیونیزم و یهودیت می شود آن است که صهیونیزم معتقد است که بازگشت به ارض موعود به دست خودشان است و باید آن را به طور عملی محقق کنند تا بتوانند حکومت جهانی خود را بر دیگر اقوام و ادیان شروع نمایند درحالی که یهودیت این بازگشت را تنها به دست خداوند می داند . از آن سو اسلام سیاسی دوازده امامی معتقد به ظهور مهدی(عج) وعده داده شد و تشکیل حکومت جهانی که همه ادیان و اقوام دیگر را تحت سیطره خود قرار می دهد ، است . بی شک این دو ایدئولوژی که در قالب جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل شکل یافته اند در تعارض و تضاد ذاتی و البته طبیعی قرار دارند و هرگز نمی توان هم نشینی میان این دو برقرار کرد . جنگ و تعارض میان این دو ایدئولوژی امری محتمل و طبیعی است . حال به نظر شما حمایت ایران از فلسطین وحزب الله در جهت منافع ملی است یا مصالح اسلامی؟ 1. به این جمع باید تفکر لیبرال دموکراسی راهم اضافه کرد که به نظر می رسد یا در صهیونیزم حل گردیده است و یا صهیونیزم را ابزار و بازیچه ای برای دستیابی به اهداف خود قرار داده است .
پخش اظهارات شخصیت های
اصلاح طلب که این روزها صفت اغتشاش گر را نیزهمراه خود یدک می کشند، واکنش و
برداشتهای گوناگونی را از سوی جامعه دربرداشته است . شکنجه ، قرص یا حقیقت ؟ متفاوت نگاه کنیم ! با به قدرت رسیدن اصلاح
طلبان در خرداد هفتاد و شش ، تلاش گسترده
ای از سوی تندروهای جناح رقیب برای بازپس گیری قدرت صورت گرفت . اکثریت این تلاشها
معطوف به معرفی اصلاح طلبان به عنوان روشنفکرانی غربزده که خواستار نظامی
سکولاراند ، شد . از سوی دیگر برخی اشتباهات (بخوانید تندروی ها) از سوی اصلاح
طلبان بر این تفکر دامن زد . با به حاشیه رفتن اصلاحات در سال هشتاد و چهار
هدف رادیکالهای راست دستخوش تغییر گردید. هدف اینبار چیزی نبود جز حذف اصلاحات
. گرچه در این سالها این هاشمی رفسنجانی بود که سیبل احمدی نژاد قرار گرفت و
بیشترین حملات را متوجه گردید اما در واقع حرکتی خزنده و منسجم پروژه حذف اصلاحات
را دنبال می کرد . نشانه های این حرکت را می توان در آثار و نوشته های این سالها
مشاهده نمود که سرآمد آنها کتاب جنگ در پناه صلح نوشته شخصی به نام جمعی از
نویسندگان ؟!!! است . موضوع این کتاب بررسی فرآیندهای براندازی نوین در ایران است
. کتاب یاد شده با بررسی نظریات هانتینگتون ، فوکویاما و تافلر شیوه های نوین
براندازی آمریکایی را توضیح می دهد و با تطبیق نظریات هانتینگتون با اتفاقاتی که
در سالهای هفتاد و شش تا هشتاد وچهار در ایران روی داده است (مجلس ششم ، قتل های
زنجره ای ، کوی دانشگاه ) ، اصلاحات را پروژه ای آمریکایی برای براندازی قانونی
معرفی می کند! انتخابات دهم ریاست
جمهوری به پایان می رسد. معترضان و سران معترضین متهم به انقلاب مخملین می گردند.
این بار دلیلی محکمه پسند داریم : دست بند سبز ، شال سبز ، روسری سبز ، سبز سبز
سبز .... حرکت شکل گرفته از سوی اصلاح طلبان پروژه ای کاملا آمریکایی برای سرنگونی
نظام جمهوری اسلامی است ! رسانه ها از انقلاب های مخملین در اروپای شرقی می نویسند
و رسانه ملی مستندی در این باره می سازد ... متفاوت نگاه کنیم ! خواه ناخواه در سالهای
اخیر اصلاح طلبان با اشتباهاتشان به عنوان ضد ولی فقیه و ضد نظام جمهوری اسلامی
معرفی شده اند و این امر موجه ترین ؛ بهترین و راحت ترین دلیل برای حذف اصلاحات از
سوی نظام است ؛ اما با نگاهی به اعترافات و صرف نظر از چگونگی آن متوجه می گردیم
که اعتراف کنندگان خواسته یا ناخواسته ، هدفمند یا بی هدف ، جهت دار و یا بی جهت
درصدد اثبات چیزی غیر از این هستند و چنین امری نوید ادامه حیات اصلاحات را می دهد
. ابطحی بیان می دارد که اولین
جمله ای که پس از آزادی در وب خود خواهم نوشت آن است هیچ يك از خوانندگان
وبلاگ من حق ندارد، مرا خارج از اين نظام تلقي كند. او خاطر نشان می کند : "ما استدلالهاي
كاملاً قابل قبولي را در دادگاه مطرح كرديم و اين مطالب حتي عليه خودمان و تاريخ و گروه و جريان خودمان كه
بخواهيم اعتراف كنيم،
نبود بلكه ما يك مجموعه استدلال ارائه كرديم كه فكر ميكنم اين استدلالها در ذهن جامعه خواهد
نشست." عطریانفرمی گوید : اين برادراني كه با ما در
زندان دمخور بودند و با آنها گفتوگو ميكرديم از جنس خودمان هستند، چرا كه ما يك بخش و قطعهاي از
پازل نظام بوديم؛
يعني ما در يك حوزه سياسي و رسانهاي و اينها در حوزه امنيت و اطلاعات؛ اما فصل مشتركات
و مباني مشترك داريم و در اين مباني اختلافي نداريم. او تاکید می کند : اينجا دو جريان
وجود ندارد، بلكه يك مجموعه است و سوء تفاهمي اتفاق افتاده و ما در مقام رفع سوء تفاهم هستيم و لاغير، كه اين سوء
تفاهم بايد رفع شود. و... متفاوت نگاه کنیم ! آری ، اعترافات گرچه
کمر اصلاحات را خم کرد ، اما مانع شکسته شدن کمر اصلاحات شد. اعترافات مانع از حذف
اصلاحات و حرکت به سوی تک حزبی شدن که خواسته رادیکالهاست می گردد . اعترافات به نفع
اصلاحات است . پ.ن : پس از شنیدن اظهارات دیروز عطریان فر به این نتیجه رسیدم که زندان باعث
افزایش سطح عرفان می گردد . بد نیست چند وقتی را هم در زندان سپری کنیم ! همانطور که مطلع هستید بحث افزایش جمعیت
یکی از معضلات اساسی کشورهای در حال توسعه است . افزایش بی رویه جمعیت موجب کاهش
توانایی های دولت در تامین نیازها و در نتیجه نارضایتی عمومی می شود . بی کاری اولین
و بزرگترین معضلی است که از نامتعادل شدن نسبت جمعیت و ظرفیتهای تولیدی یک کشور به
وجود می آید . این کشورها برای رفع این مشکل که منشاء بسیاری از معضلات دیگر نیز
می باشد تحقیقات علمی فراوان و تلاشهای بسیاری را انجام داده اند که نتیجه آن در
قالب راهکارهایی مورد استفاده قرار می گیرد ، اما با مقایسه این کشورها به نظر می
رسد که راهکارهایی که ایران در قبال این موضوع در پیش گرفته ؛ بسیار مطلوب تر ،
تاثیر گذار تر، مفید تر، هدفمند تر و کوتاه مدت تر است . در واقع باید گفت که
کشورمان در این زمینه انقلابی عظیم را به وجود آورده و این عامل باعث شده است که
ایران در کنترل جمعیت بسیار موفق تر از کشورهای مشابه باشد . راهکار ایرانیان در
مقایسه با دیگر کشورها دارای مزیت های عدیده ای چون تاثیر گذاری مستقیم و بدون
واسطه ، تداوم همیشگی و عدم فرسایشی شدن است . مهمترین مزیت این راهکار پنهان
ماندن طرح درعین آشکاری ست که منتج به بکر ماندن طرح و عدم کپی برداری کشورهای
دیگر می شود . این امر سبب شده است که ایران تنها کشور دارای چنین تکنولوژی
باشد که مسلما می تواند در آینده نزدیک بهره برداری های فراوانی از آن ببرد . در ابتدا قصد آن نداشتم که به تشریح چنین
دست آوردی بپردازم چرا که ممکن بود این تکنولوژی لو برود و بیگانگان از آن مطلع
شوند اما پس از مطالعه دقیق طرح و دریافت فهم عمیق از مزیت " پنهان بودن طرح در عین
آشکاری" اطمینان پیدا کردم که عناصر بیگانه هرگز از این نوشته چیزی نخواهند
فهمید و فکرهای دیگری در این باره می نمایند . بنابراین تصمیم گرفتم که به نشر این
طرح بپردازم تا با در دسترس قرار گرفتن چنین تکنولوژی در نزد عموم به توسعه و
پویایی این طرح کمک کرده باشم . اما طرح اولیه و خام ایرانیان در کنترل جمعیت : 1.
ایجاد و توسعه راههای ارتباطی کشور با داشتن خصوصیاتی نظیر: رانش، عدم دید کافی، داشتن پستی و بلندی های
فراوان، عدم نور کافی، احداث سرعتگیر و دوربرگردان در اتوبانها، عدم وجود علائم
راهنمایی و رانندگی ویا وجود علائمی که دچار اشتباه راننده شود و .... 2. تولید و
توسعه خودروهای داخلی درراستای نوآوری وشکوفایی مبتکران ایرانی . در این روش در
نظر داشتن موارد زیر الزامی است : تولید خودرو با موتور خارجی و طراحی بدنه داخلی
، تولید خودرو با موتور داخلی و طراحی بدنه خارجی، تولید خودرو داخلی با ایجاد
تغییرات درتمامی قسمتهای خودروی خارجی مانند تغییرات در بدنه، سیستم تعلیق ، سیستم
فرمان، سیستم ترمز و تغییرات جزئی مانند برداشتن ترمز ضدقفل و یا کسیه های هوای
ایمنی در جهت پائین آوردن وزن خودرو و در نتیجه افزایش سرعت !!! 3. دادن گواهینامه
رانندگی به اشخاصی چون میم گ و یا جدیدا میم دال و واو میم !4. دادن گواهینامه به
بانوان محترم تنها پس از سی جلسه تمرین رانندگی 4. ترتیب دادن برنامه های که
نهایتا منجر به اغتشاش عمومی شود! 5. تامین نیروی انسانی مجرب برای روی دادن
اشتباهات جزئی که منجر به برخورد قطارها شود 6. خرید هواپیماهای فرسوده و دست
چندم که خود به خود پس از مدتی سقوط کند .
لازم به یادآوری است که طرحهای ارائه شده
به طور مستقیم در کنترل جمعیت نقش ایفا می کند . در پایان پیشنهاد می گردد که با
فروش چنین تکنولوژی به کشورهای مورد تائید ، کلوپ دارندگان تکنولوژی کنترل جمعیت
را راه اندازی کنیم تا در سایه آن هم ارز وارد کشور کنیم و هم به گسترش و توسعه
چنین تکنولوژی کمک کنیم . پ.ن : از طرحهای شما برای کارآمد تر شدن
طرح فوق استقبال خواهد شد.
پ.ن : چین تنها یک نمونه است ...
